گروه ادبيات و زبان فارسي

خرید بک لینک
«آرایهٔ «حسنِ تعلیل» و توجیهِ معایبِ محبوب» (در «نزهةالمجالس»)در سنّتهای دامنهدارِ شعرِ فارسی (البته با تفاوتهای در ادوارِ گوناگون) محبوبِ آرمانی ازمنظرِ سیرت و صورت ویژگیهای مشخصی دارد. ازجمله در ظاهر، بلندبالا، سپیداندام، درازگیسو، سیهچشم، کوچکدهان و باریکمیان است. استثناء البته وجود دارد؛ چنانکه در شعرِ برخی از شاعران چهرهٔ معشوق «سبز» توصیف شده و در شعرِ حافظ نیز به «گندمین»بودنِ «عارضِ» محبوب اشارهشدهاست. گاه شاعران کاستیِ اندامِ محبوبی را که نقصی داشته یا از زیباشناسیِ آرمانی کمبهره بوده، با حسنِ تعلیل یا دلیلتراشیِ هنری بهزیبایی توجیهکردهاند.نزهةالمجالس سفینهای است موضوعی و مشتمل بر بیشاز چهارهزار رباعی از ۳۰۰ شاعرِ گوناگونِ سدههای چهارم تا هفتم. این اثر در هفده باب و هر بابِ آن نیز در چندین «نمط» تدوین شدهاست. بابِ یازدهم، که مفصّلترین بخشِ کتاب نیز است، به «اوصاف و افعال» و انواعِ تشبیهات و حالات و صفاتِ معشوق اختصاص یافتهاست. عنوانِ نمطِ بیستوهفتمِ این جُنگ، «در عیبها که از ایشان گیرند»، است. در این بخش، به کاستیهایی همچون «زلفِ بریده»، «کوتاهیِ زلف»، «دهانِ فراخ»، «احولی»، «کوری»، «کژدندانی»، «زردیِ دندان»، «سرخمویی»، «کژیِ گردن»، «بالای دراز»، «کوتاهیِ بالا»، لاغری»*، «سبزارنگی» و  «ازرقچشمی» اشارهشدهاست. شاید زیباترینِ این حسنِ تعلیلها همان رباعیِ مشهورِ عنصری باشد دربارهٔ زلفِ بریدهٔ ایاز و پشیمانیِ محمودِ غزنوی از دادنِ چنان فرمانی. آنجاکه شاعر گوید: «که آراستنِ سرو ز پیراستن است!».نمونههایی از حُسنِ تعلیلهای نزهةالمجالس:_ «دهانِ فراخ»:تا گشت عتاب و جنگ با ماش فراخشد تنگِ شکر زان لبِ دُرپاش فراخگفتند: فراخ است د گروه ادبيات و زبان فارسي...

ما را در سایت گروه ادبيات و زبان فارسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: چهارشنبه 13 مهر 1401 ساعت: 12:51

سیر اعداد در ادب فارسیسیر اعداد در شعر کلاسیک فارسی بار معنایی قابل توجهی به شعر بخشیده است . پیشینه ی این اعداد بیانگر آیینها و رسمهای کهن این آب و خاک و شیوه ی نگرش ساکنان آن به جلوه های گوناگون پدیده های طبیعی می باشد . به کارگیری اعداد در شعر ، از یک سو زبان شعر را کوتاه و زیبا کرده و از سوی دیگر مایه ی پیچیدگی و دیریابی آن شده است .کوچکترین عددی که در شعر به کار گرفته شده است عدد نیم است . شاعران با این عدد معدود های گوناگونی ساخته اند که اغلب قید قلت است مانند : نیم کرشمه ، نیم جو ، و ...عدد یک یا ( ی نکره ، یا اولین و اول ) و از این قبیل ، ترکیب های گوناگونی با معانی متفاوت ساخته است . حافظ عدد یک را معمولا در مفهوم قید قلت در ترکیباتی نظیر یک جو  ، یک ذره ، یک دانه ، به کار برده است و در مقابل معمولا عدد سی یا هزار را به عنوان قید کثرت آورده است :زان لقمه که صوفی را در معرفت اندازد    یک ذره و صد مستی ، یک دانه و صد سیمرغکاربرد عدد یک و یکی گاهی نیز در مفهوم توحید الهی است .عدد دو در ادب فارسی دارای بسامد بالایی است اما به ندرت باعث دیر یابی شعر می شود و در اکثر موارد ساده و قابل فهم است .ترکیباتی نظیر دو دیده ، دو لعل ، دو عالم ، دو رخ ، و غیرهعدد سه بسامد اندکی داشته اما شکل های معنایی زیادی ساخته است ترکیب سه جان در واقع در بردارنده ی معنای انفاس سه گانه است نفس ناطقه ، نفس نامیه و نفس حیوانیتعبیر ثلاثه ی غساله هم همان شراب صبحگاهی است که سه جرعه بوده و در برابر خمسه ی هاضمه که پنج جرعه و سبعه ی نامیه که شش جرعه بوده است به کار می رفته است .عدد چهار نیز بسامد بالایی در شعر فارسی دارد که معمولا مراد از آن عناصر چهار گانه است که عبارت از باد و آب و خاک گروه ادبيات و زبان فارسي...

ما را در سایت گروه ادبيات و زبان فارسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: چهارشنبه 13 مهر 1401 ساعت: 12:51

شعر فرزدق درباره امام سجاد علیه السلامشعر فرزدق در مدح امام سجادقصیده معروف فرزدق در مدح امام سجادداستان هشام و فرزدقدر دوران حکومت ولید بن عبدالملک اموى، ولیعهد و برادرش هشام بن عبدالملک به قصد حج، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجدالحرام گذاشت.چون به نزدیک حجرالاسود رسید، فشار جمعیت میان او و حطیم حائل شد، ناگزیر قدم واپس نهاد و بر منبرى که براى وى نصب کردند، به انتظار فروکاستن ازدحام جمعیت نشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشاى مطاف پرداختند.در این هنگام حضرت على بن الحسین(ع) که سیمایش از همگان زیباتر و جامههایش از همگان پاکیزهتر و شمیم نسیمش از همه طواف کنندگان دلپذیرتر بود، از افق مسجد درخشید و به مطاف آمد و چون به نزدیک حجرالاسود رسید؛ موج جمعیت دربرابر هیبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالى از ازدحام کرد، تا به آسانى دست به حجرالاسود رساند و به طواف پرداخت.تماشاى این منظره موجى از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبدالملک برانگیخت و در همین حال که آتش کینه در درونش زبانه میکشید، یکى از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنى آمیخته به حیرت گفت: این کیست که تمام جمعیت به تجلیل و تکریم او پرداختند و صحنه مطاف براى او خلوت گردید؟ هشام با آن که شخصیت امام را نیک میشناخت، اما از شدت کینه و حسد و از بیم آن که درباریانش به او مایل شوند و تحت تأثیر مقام و کلامش قرار گیرند، خود را به نادانى زد و در جواب مرد شامى گفت : او را نمیشناسم.در این هنگام روح حساس ابوفراس (فَرَزْدَق) از این تجاهل و حق کشى سخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار اموى بود، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درندهخویى آن امیر مغرور خودکامه بر جان خود بیندیشد گروه ادبيات و زبان فارسي...

ما را در سایت گروه ادبيات و زبان فارسي دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: چهارشنبه 13 مهر 1401 ساعت: 12:51

صفحه بندی